• امروز : شنبه, ۲ اسفند , ۱۴۰۴
  • برابر با : Saturday - 21 February - 2026
1

شایستگی یا جنسیت؟ سرمایه‌ای که هدر می‌رود!

  • کد خبر : 2968
  • ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۱
شایستگی یا جنسیت؟ سرمایه‌ای که هدر می‌رود!
تحلیل عمیق سه سناریوی موسسه کپلر برای آینده نفت ایران در سایه تردید واشنگتن بین جنگ پرهزینه و فشار اقتصادی. آینده انرژی در گرو تصمیمات سیاسی.

 

به گزارش و تحلیل فصل خبر، ایران امروز در مواجهه با یک پارادوکس تلخ اقتصادی قرار دارد: در حالی که سرمایه‌گذاری هنگفتی در آموزش عالی و پرورش نیروی انسانی صورت گرفته است، بخش بزرگی از این سرمایه در مرحله بهره‌برداری، دچار فرسایش و حبس شده است. محور اصلی این بحران، زنان تحصیل‌کرده‌ی کشور هستند؛ نسلی که قرار بود موتور محرک نوآوری و توسعه اقتصادی باشد، اما اکنون به معدنی طلایی تبدیل شده که بی‌استفاده مانده است.
زنگ خطر سرخ
آمارها، زنگ خطری غیرقابل انکار را به صدا درآورده‌اند که نادیده گرفتن آن به معنای پذیرش عقب‌ماندگی ساختاری است:
1. مشارکت اقتصادی ناچیز: مشارکت اقتصادیبه گزارش و تحلیل فصل خبر، ایران امروز در مواجهه با یک پارادوکس تلخ اقتصادی قرار دارد: در حالی که سرمایه‌گذاری هنگفتی در آموزش عالی و پرورش نیروی انسانی صورت گرفته است، بخش بزرگی از این سرمایه در مرحله بهره‌برداری، دچار فرسایش و حبس شده است. محور اصلی این بحران، زنان تحصیل‌کرده‌ی کشور هستند؛ نسلی که قرار بود موتور محرک نوآوری و توسعه اقتصادی باشد، اما اکنون به معدنی طلایی تبدیل شده که بی‌استفاده مانده است.
زنگ خطر سرخ
آمارها، زنگ خطری غیرقابل انکار را به صدا درآورده‌اند که نادیده گرفتن آن به معنای پذیرش عقب‌ماندگی ساختاری است:
1. مشارکت اقتصادی ناچیز: مشارکت اقتصادی زنان در ایران تنها ۱۴ درصد است، در حالی که این رقم برای مردان ۶۸ درصد است. این تفاوت فاحش به معنای هدر رفتن ۸۶ درصد از پتانسیل کار و مشارکت نیمی از جمعیت مولد کشور است. این یک شکاف عملکردی عظیم است که هیچ اقتصاد توسعه‌یافته‌ای آن را تاب نمی‌آورد.
2. بیکاری نخبگان جوان: نرخ بیکاری در میان جوانان تحصیل‌کرده زن به مرز ۳۱ درصد رسیده است. این بدان معناست که از هر سه زن جوان فارغ‌التحصیل دانشگاهی، یک نفر با مهارت‌ها و انگیزه‌های لازم برای مشارکت فعال، خانه‌نشین شده است. این سطح از بیکاری در میان گروه تحصیل‌کرده، نه یک نوسان مقطعی، بلکه یک بحران ساختاری است.
ساختار در برابر شایستگی
این تلفات عظیم سرمایه انسانی محصول تصادفی نیست، بلکه معلول عواملی مشخص است که نیازمند اصلاحات بنیادین است:
• ساختارهای کار انعطاف‌ناپذیر: بازار کار ایران عمدتاً بر پایه مدل‌های سنتی و تمام‌وقت استوار است که برای سبک زندگی و نیازهای زنان، به ویژه در برهه‌های سنی خاص، تطابق‌پذیری لازم را ندارد. فقدان چارچوب‌های رسمی برای دورکاری، کار پاره‌وقت با کیفیت، و مرخصی‌های حمایتی، سدی در برابر ورود این نیروهای ماهر ایجاد کرده است.
• تداوم انتظارات سنتی: فشارهای اجتماعی و فرهنگی مبتنی بر نقش‌های جنسیتی سنتی، همچنان بر انتخاب‌ها و فرصت‌های شغلی زنان تأثیر می‌گذارد و آن‌ها را به سمت مشاغل با درآمد پایین‌تر یا خروج از بازار کار سوق می‌دهد.
• نادیده گرفتن شایستگی: در بسیاری از مواقع، تصمیم‌گیری‌های استخدامی به‌جای تمرکز مطلق بر شایستگی، مهارت و سوابق تحصیلی، تحت تأثیر جنسیت قرار می‌گیرد و این امر موجب دلسردی و مهاجرت مغزها می‌شود.
هزینه‌های پنهان برای ملت
پیامدهای این وضعیت فراتر از آمار بیکاری است و آینده‌ی کلان اقتصادی کشور را تهدید می‌کند:
1. تشدید مهاجرت نخبگان: زنانی که احساس می‌کنند شایستگی‌هایشان در داخل نادیده گرفته می‌شود، گزینه‌های خروج از کشور را به عنوان تنها راه برای تحقق پتانسیل خود می‌بینند، که این امر به معنای خروج سرمایه‌های انسانی تربیت‌شده با هزینه عمومی است.
2. کاهش بهره‌وری ملی: یک اقتصاد مدرن نمی‌تواند بخش قابل توجهی از باهوش‌ترین و تحصیل‌کرده‌ترین نیروهای خود را به حاشیه براند و انتظار رشد بهره‌وری و نوآوری داشته باشد. این وضعیت، رشد اقتصادی پایدار را به شدت تضعیف می‌کند.
صدای سرمایه‌ی سرگردان
دیگر زمان سکوت در برابر این هدررفت بزرگ نیست. آینده‌ی اقتصادی ایران در گرو این است که تا چه حد می‌توانیم مدل‌های کاری خود را با واقعیت‌های قرن بیست و یکم تطبیق دهیم.
حرف آخر این است: تا زمانی که انعطاف‌پذیری در محیط کار به یک الزام جدی تبدیل نشود و شایستگی بر جنسیت ترجیح داده نشود، ما نه تنها آینده‌ی شغلی زنان، بلکه ظرفیت کلی این سرزمین برای پیشرفت را قربانی خواهیم کرد. اکنون زمان آن است که از این سرمایه‌ی سرگردان حمایت کنیم و درهای فرصت را به روی آن‌ها بگشاییم.در ایران تنها ۱۴ درصد است، در حالی که این رقم برای مردان ۶۸ درصد است. این تفاوت فاحش به معنای هدر رفتن ۸۶ درصد از پتانسیل کار و مشارکت نیمی از جمعیت مولد کشور است. این یک شکاف عملکردی عظیم است که هیچ اقتصاد توسعه‌یافته‌ای آن را تاب نمی‌آورد.
2. بیکاری نخبگان جوان: نرخ بیکاری در میان جوانان تحصیل‌کرده زن به مرز ۳۱ درصد رسیده است. این بدان معناست که از هر سه زن جوان فارغ‌التحصیل دانشگاهی، یک نفر با مهارت‌ها و انگیزه‌های لازم برای مشارکت فعال، خانه‌نشین شده است. این سطح از بیکاری در میان گروه تحصیل‌کرده، نه یک نوسان مقطعی، بلکه یک بحران ساختاری است.
ساختار در برابر شایستگی
این تلفات عظیم سرمایه انسانی محصول تصادفی نیست، بلکه معلول عواملی مشخص است که نیازمند اصلاحات بنیادین است:
• ساختارهای کار انعطاف‌ناپذیر: بازار کار ایران عمدتاً بر پایه مدل‌های سنتی و تمام‌وقت استوار است که برای سبک زندگی و نیازهای زنان، به ویژه در برهه‌های سنی خاص، تطابق‌پذیری لازم را ندارد. فقدان چارچوب‌های رسمی برای دورکاری، کار پاره‌وقت با کیفیت، و مرخصی‌های حمایتی، سدی در برابر ورود این نیروهای ماهر ایجاد کرده است.
• تداوم انتظارات سنتی: فشارهای اجتماعی و فرهنگی مبتنی بر نقش‌های جنسیتی سنتی، همچنان بر انتخاب‌ها و فرصت‌های شغلی زنان تأثیر می‌گذارد و آن‌ها را به سمت مشاغل با درآمد پایین‌تر یا خروج از بازار کار سوق می‌دهد.
• نادیده گرفتن شایستگی: در بسیاری از مواقع، تصمیم‌گیری‌های استخدامی به‌جای تمرکز مطلق بر شایستگی، مهارت و سوابق تحصیلی، تحت تأثیر جنسیت قرار می‌گیرد و این امر موجب دلسردی و مهاجرت مغزها می‌شود.
هزینه‌های پنهان برای ملت
پیامدهای این وضعیت فراتر از آمار بیکاری است و آینده‌ی کلان اقتصادی کشور را تهدید می‌کند:
1. تشدید مهاجرت نخبگان: زنانی که احساس می‌کنند شایستگی‌هایشان در داخل نادیده گرفته می‌شود، گزینه‌های خروج از کشور را به عنوان تنها راه برای تحقق پتانسیل خود می‌بینند، که این امر به معنای خروج سرمایه‌های انسانی تربیت‌شده با هزینه عمومی است.
2. کاهش بهره‌وری ملی: یک اقتصاد مدرن نمی‌تواند بخش قابل توجهی از باهوش‌ترین و تحصیل‌کرده‌ترین نیروهای خود را به حاشیه براند و انتظار رشد بهره‌وری و نوآوری داشته باشد. این وضعیت، رشد اقتصادی پایدار را به شدت تضعیف می‌کند.
صدای سرمایه‌ی سرگردان
دیگر زمان سکوت در برابر این هدررفت بزرگ نیست. آینده‌ی اقتصادی ایران در گرو این است که تا چه حد می‌توانیم مدل‌های کاری خود را با واقعیت‌های قرن بیست و یکم تطبیق دهیم.
حرف آخر این است: تا زمانی که انعطاف‌پذیری در محیط کار به یک الزام جدی تبدیل نشود و شایستگی بر جنسیت ترجیح داده نشود، ما نه تنها آینده‌ی شغلی زنان، بلکه ظرفیت کلی این سرزمین برای پیشرفت را قربانی خواهیم کرد. اکنون زمان آن است که از این سرمایه‌ی سرگردان حمایت کنیم و درهای فرصت را به روی آن‌ها بگشاییم.

لینک کوتاه : https://faslkhabar.ir/?p=2968

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.